
در گفتوگو با دنیا امیری، شاعر و نویسنده، مطرح شد
دنیا امیری: شعر آیینی فقط روایت یک واقعه نیست؛ بازآفرینی یک جهان معنوی است
به گزارش نشریه برکه _ دنیا امیری، شاعر و نویسنده، شعر آیینی را یکی از مهمترین ظرفیتهای ادبی برای بازتاب تجربههای معنوی و فرهنگی میداند و معتقد است ماندگاری این گونه شعری در گرو پیوند میان عاطفه، معرفت و زیباییشناسی است؛ شعری که ضمن وفاداری به ریشههای دینی و تاریخی، بتواند با زبان و تجربه انسان امروز نیز ارتباط برقرار کند.
شعر آیینی در ادبیات فارسی سابقهای طولانی دارد و همواره یکی از راههای بیان باورهای دینی، تجربههای معنوی و حافظه فرهنگی جامعه بوده است. با این حال، به اعتقاد دنیا امیری، شاعر آیینی امروز با این پرسش اساسی روبهروست که چگونه میتواند از ظرفیتهای گسترده این میراث استفاده کند، بدون آنکه شعرش در دام تکرار، کلیشه و بیان مستقیم گرفتار شود.
امیری معتقد است شعر آیینی را نمیتوان تنها بر اساس موضوع آن تعریف کرد. اینکه شعری درباره یک شخصیت مذهبی، یک واقعه تاریخی یا یک مناسبت دینی باشد، به خودی خود برای تبدیل شدن آن به یک اثر ماندگار کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، نوع نگاه شاعر و کیفیت مواجهه او با موضوع است. شاعر باید بتواند از یک موضوع شناختهشده، تجربهای تازه بسازد و آن را در قالب زبان شعر به مخاطب منتقل کند.
به گفته او، شعر آیینی در اصل با «معنا» پیوند دارد؛ اما این معنا نباید به شکل مستقیم و خطابی بر شعر تحمیل شود. شعر، زبان کشف و تجربه است و شاعر آیینی نیز باید بتواند مفاهیم معنوی را از مسیر تصویر، عاطفه، تخیل و موسیقی کلام به تجربهای شعری تبدیل کند. در چنین شرایطی، مخاطب تنها با یک پیام یا روایت مواجه نیست، بلکه با یک تجربه هنری روبهرو میشود.
امیری بر اهمیت پیوند میان عاطفه و معرفت در شعر آیینی تأکید میکند و میگوید عاطفه یکی از مهمترین عناصر این گونه شعری است، اما اگر از شناخت و معرفت جدا شود، ممکن است شعر به تکرار احساسات آشنا محدود شود. از سوی دیگر، اگر شاعر صرفاً به انتقال مفاهیم و آموزهها بپردازد و از عناصر هنری شعر فاصله بگیرد، اثر او ممکن است بیشتر به یک متن توضیحی یا آموزشی شبیه شود تا شعر.
از نگاه او، هنر شاعر آیینی در ایجاد تعادل میان این دو حوزه شکل میگیرد؛ یعنی جایی که احساس، معنا را تقویت میکند و معرفت، عاطفه را عمق میبخشد. در چنین شرایطی، حتی یک مضمون بسیار آشنا نیز میتواند در شعر به تجربهای تازه تبدیل شود.
در این میان، فرهنگ عاشورا جایگاه ویژهای در شعر آیینی دارد. امیری معتقد است عاشورا به دلیل گستردگی لایههای معنایی خود، ظرفیت بسیار زیادی برای آفرینش ادبی دارد و نمیتوان آن را صرفاً در محدوده سوگ و مرثیه خلاصه کرد. این واقعه در کنار وجه سوگ، دارای لایههای عمیق اخلاقی، معنوی، حماسی و انسانی است و هر یک از این لایهها میتواند زمینه آفرینش شعری قرار گیرد.
او تأکید میکند که شاعر امروز اگر با عاشورا مواجه میشود، قرار نیست صرفاً یک روایت تاریخی را تکرار کند. مسئله اصلی، چگونگی مواجهه شاعر با آن روایت و کشف معنای تازه از دل آن است. یک واقعه تاریخی ممکن است بارها روایت شده باشد، اما هر نسل میتواند با زاویه دید و تجربه خود دوباره به آن نگاه کند و همین نگاه تازه است که به شعر امکان تداوم میدهد.
از این منظر، شعر آیینی میتواند پلی میان حافظه تاریخی و تجربه معاصر باشد. شاعر با حفظ ریشههای موضوع، آن را در زبان و جهان ذهنی امروز بازآفرینی میکند. به باور امیری، اگر این ارتباط به درستی شکل بگیرد، مخاطب احساس نمیکند با موضوعی متعلق به گذشته مواجه است؛ بلکه میتواند نسبت خود را با آن معنا در زندگی امروز پیدا کند.
امیری در عین حال بر اهمیت شناخت منابع و زمینههای تاریخی و دینی تأکید دارد. به اعتقاد او، شاعر آیینی نمیتواند تنها بر احساس و تخیل شخصی تکیه کند و از پشتوانه معرفتی موضوع خود بیخبر باشد. آشنایی با روایتها، تاریخ، فرهنگ و مفاهیم دینی، به شاعر کمک میکند با دقت بیشتری با موضوع برخورد کند و میان واقعیت تاریخی، روایتهای فرهنگی و برداشت شاعرانه تمایز قائل شود.
در کنار این شناخت، مسئله زبان نیز از نگاه او اهمیت فراوانی دارد. شعر آیینی امروز باید بتواند با زبان شعر معاصر ارتباط برقرار کند. این به معنای کنار گذاشتن سنت یا فاصله گرفتن از زبان و ادبیات گذشته نیست، بلکه به معنای یافتن شیوهای است که مفاهیم آیینی را برای مخاطب امروز قابل لمس و تجربه کند.
او معتقد است نوآوری در شعر آیینی الزاماً به معنای تغییر موضوع نیست. گاهی موضوع همان موضوع آشناست، اما زاویه نگاه، تصویرسازی، زبان و ساختار شعر تغییر میکند و همین تغییر میتواند به اثر هویتی تازه ببخشد.
بنابراین، شاعر آیینی میتواند به همان مضامین شناختهشده بازگردد، اما آنها را از زاویهای تازه ببیند.
امیری یکی از آسیبهای جدی شعر آیینی را تکرار بدون کشف میداند. به گفته او، استفاده مداوم از تصاویر، تعابیر و ساختارهای تکرارشونده، در صورتی که با خلاقیت همراه نباشد، میتواند موجب شود شعر آیینی از ظرفیتهای گسترده خود فاصله بگیرد. مخاطب امروز نیز تنها به دنبال شنیدن دوباره آنچه از قبل میداند نیست؛ او انتظار دارد در مواجهه با شعر، با کشف و دریافت تازهای روبهرو شود.
از همین رو، شاعر آیینی باید بتواند میان آشنایی و تازگی تعادل ایجاد کند. آشنایی، ریشه و حافظه فرهنگی شعر را حفظ میکند و تازگی، امکان ارتباط آن را با مخاطب امروز فراهم میسازد. اگر یکی از این دو حذف شود، شعر یا از ریشههای خود فاصله میگیرد یا در تکرار گذشته متوقف میشود.
این شاعر همچنین معتقد است آیینی بودن نباید شعر را از معیارهای ادبی معاف کند. یک شعر آیینی همچنان باید شعر باشد؛ یعنی از زبان، تصویر، موسیقی، تخیل، انسجام و ساختار برخوردار باشد. موضوع مقدس به تنهایی نمیتواند کیفیت هنری یک اثر را تضمین کند و شاعر باید بتواند مضمون مورد نظر خود را در قالبی هنرمندانه و اثرگذار ارائه دهد.
به باور امیری، همین مسئله یکی از تفاوتهای میان «متن درباره یک موضوع آیینی» و «شعر آیینی» است. در شعر، مضمون باید در ساختار هنری اثر حل شود و به جای آنکه صرفاً درباره یک مفهوم توضیح داده شود، آن مفهوم در زبان شعر تجربه شود.
او همچنین بر ارتباط شعر آیینی با مخاطب تأکید میکند و معتقد است گستردگی مخاطبان این حوزه، مسئولیت شاعر را بیشتر میکند. شعر آیینی به دلیل پیوند با آیینها و مناسبتهای فرهنگی، میتواند مخاطبانی فراتر از جامعه تخصصی شعر داشته باشد و همین ظرفیت، ضرورت توجه همزمان به کیفیت ادبی و قابلیت ارتباط با مخاطب را افزایش میدهد.
از نگاه دنیا امیری، آینده شعر آیینی در گرو شناخت عمیق سنت و در عین حال داشتن جسارت برای آفرینش تازه است. شاعر باید بداند از چه میراثی سخن میگوید، اما نباید خود را به تکرار گفتههای پیشینیان محدود کند. شعر زمانی زنده میماند که بتواند معناهای ریشهدار را در هر دوره دوباره کشف کند.
او بر این باور است که شعر آیینی میتواند یکی از مهمترین ظرفیتهای شعر معاصر برای حفظ و بازآفرینی میراث معنوی و فرهنگی باشد؛ به شرط آنکه میان سنت و معاصریت، عاطفه و معرفت و مضمون و زیباییشناسی تعادل برقرار کند.
در نهایت، از دیدگاه امیری، شعر آیینی زمانی به جایگاه واقعی خود دست پیدا میکند که «آیین» را فقط موضوع شعر نداند، بلکه آن را به یک جهان معنایی تبدیل کند؛ جهانی که در آن ایمان، انسان، عشق، رنج، امید، اخلاق و معنویت در کنار یکدیگر قرار میگیرند و شاعر با زبان هنر، امکان دوباره دیدن و دوباره تجربه کردن این مفاهیم را برای مخاطب فراهم میکند.
به اعتقاد این شاعر، ماندگاری شعر آیینی نه در تکرار آنچه مخاطب از پیش میداند، بلکه در کشف دوباره معناهای آشنا و تبدیل آنها به تجربهای تازه، انسانی و شاعرانه است؛ مسیری که میتواند شعر آیینی را از یک شعر صرفاً مناسبتی فراتر ببرد و جایگاه آن را به عنوان بخشی جدی از ادبیات معاصر تثبیت کند.



