
برکه فاطمه ، فاطمه است
شعری از شاعر و نویسنده اهل بیت دنیا امیری دانش آموز پایه یازدهم دبیرستان صدرای آبادان.
هنوز از مدینه میآیی
برای فاطمه
مدینه
آن شب
چراغهایش را زودتر خاموش کرد.
انگار شهر
از روشناییِ زنی میترسید
که تاریکی را
به نام تقدیر نمیپذیرفت.
تو از راه رسیدی
با دستهایی
که بوی نان و دعا میدادند
و چشمانی
که از مرزهای زمان
فراتر رفته بودند.
در خانهات
فقر،
تنها نام دیگری برای صبوری نبود؛
و سکوت،
همیشه به معنای رضایت نداشت.
تو میدانستی
گاهی
باید در برابر جهان ایستاد،
حتی اگر جهان
تمام پنجرههایش را
به روی تو بسته باشد.
چه کسی گفته است
زن
باید در حاشیه روایتها بماند؟
تو
از حاشیه عبور کردی؛
بیآنکه
به مرکز قدرت پناه ببری.
و این،
شاید دشوارترین شکل آزادی بود.
قرنها گذشته است.
نامها آمدهاند و رفتهاند،
سنگها فرسوده شدهاند،
و تاریخ
بارها حقیقت را
با صدای فاتحان بازنویسی کرده است.
اما هنوز
در گوشهای از این جهان
زنی هست
که هنگام شکستن،
خود را انکار نمیکند؛
زنی که
از دوست داشتن
به اسارت نمیرسد،
از مادر بودن
به فراموشی خویش نمیافتد،
و از تنهایی
به تسلیم پناه نمیبرد.
من تو را
در هیچ قاب مقدسی جستوجو نمیکنم؛
تو
در لحظهای متولد میشوی
که انسانی
جرئت میکند
خویشتن خویش باشد.
فاطمه؛
مدینه دور است،
اما هنوز
درهای بستهای در جهان وجود دارند
که با نام تو
به صدا درمیآیند.
و هنوز
تاریخ
از شنیدن صدای زنی
که تسلیم نشده است
به خود میلرزد.
**********************
شاعر : دنیا امیری



